تبليغاتX
جهانکشور طهریفاط 2
اینجا همه چیز را تحریف می کنند حتی شما را!!!!

 

تحریف بن ٬ تحریف کوپن ٬ تحریف مبلغ٬ تحریف کیلو٬

تحریف سازمان بازرسی و نظارت!....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 17:2  توسط کاوه آهنگر  | 

 

تحریف زبان ایرانی با چیرانی

 زبان انگلانی و عربانی:

ایرانیان کوچولو از بچگی از دبستان در تابش دو زبان عربی

و انگلیسی قرار داده می شوند. در حالیکه بیش از ۹۹ درصد

این دانش آموزان تا پایان زندگی هیچ بهره ای از این تابندگی

دو زبان نمی برند. دانشجوی سال ته دانشگاه همان اندازه

انگلیسی  و عربی می داند که دانشجوی دوره راهنمایی.  

 و این تاختن ایرانیان و دو زبان بیگانه به یکدیگر هیچ پیامدی جز 

دگرگون شدن بافت کلامی و گفتاری ایرانیان در بر ندارد.

 برای انبوه آموختگان این دو زبان  هیچ کاربردی

 این دو کتب کنه درسی ندارد. پیامد این آموزش

و قالب کردن زبانهای بیگانه چیزی جز دگرگونی بافت مغزی و ذهنی

و مخی ایرانیان ندارد.و ملاط مغزی ایرانیان از کوچولویی با سرشت دستور

دو زبان بیگانه و  واژگانی بیگانگان غربی و عربی  آشنایی  پیدا کرده و جوش

می خورد.و این در حالی است که هیچگونه کند و کاوی ریشه ای و ژرفابخشانه ای

در آموزش واژه های ناب ایرانی به ایرانیان داده نمی شود و آموزش زبان فارسی

در آموزش و پرورش سیاست زده ایرانی محدود به یک آموزش سطحی از زبان

فارسی می باشد . واژگان ایرانی محدود به چند فعل و چند اسم در گفتار ونوشتار

از شدت اندکی لمس نشدنی هستند. و آموزش کنونی عملاْ و عمداْ در جهت محو

زبان فارسی گام بر می دارد. به طوریکه باید گفت با همین رویه تا ۱۰۰ سال دیگر

اثری از واژگان ایرانی در دهان ایرانی برجا نخواهد ماند. و نقل و نبات کلام بیگانه

دهان ایرانیان انباشته خواهد کرد. پاسداری از زبان فارسی اکنون بر دوش فرهنگستان

نیم بند زبان فارسی است. فرهنگستانی که بیگانه ستیزی را فقط محدود به واژگان

انگلیسی نموده است. و واژگان عربی رو به گسترش را بیگانه نمی داند. در حالیکه

بیگانه بودن واژگان عربی بیشتر از بیگانه بودن واژگان انگلیسی و اروپایی است

زیرا از نظر ریشه ای بسیاری از واژگان اروپایی ریشه و ساختاری ایرانی دارند.

ولی واژگان عربی هیچ همساختاری با زبان ایرانی ندارد.

راهکار کاوه:

بنیاده ترین راه نگاهبانی از زبان فارسی حذف آموزش همگانی

دروس عربی و انگلیسی تا پایه دیپلم و دوره آموزش عمومی است.

و به جای این دوره همگانی می توان دوره تخصصی و خصوصی

این دروس را برای آموزش دوستداران و نیازمندان به این زبانها

راه انداخت. و در عوض درس ویژه ای همراستا با ادبیات و کتاب

فارسی با نام:

( آشنایی با زبانهای باستانی ایران و گویشهای بومی ایرانی)

 جایگزین کرد.این درس شیرین که می تواند توام با معرفی و شناساندن خطوط

باستانی و نحوه واژگان سازی این زبانها باشد ذهن ایرانی را با ترکیب واژه و

پسوند و پیشوند و میانوند زبان ایرانی آشنا می سازد. و ذهن ایرانیان در طی

دوره آموزش عمومی با آهنگ و سرشت زبان خویش از ریشه آشنا می گردد

و خود به خود پایگاه استوار و شکست ناپذیری برای زبان فارسی پدید می آید.

و محدود شدن آموزش زبانهای بیگانه به دوره های تخصصی بهتر و اثربخشتر

از آموزش فله ای کنونی است. با وضعیت رایج آموزش این زبانها باید گفت که

هنوز استعمار انگلیس در ایران زنده است. و هنوز هم عربهای قادسیه در ایران

جولان می دهند. آنهم با رسمیت کتابهای درسی انگلیسی و عربی.

چرا نباید زبان و الفبای باستانی ایران آموزش همگانی داده شود؟

 در حالیکه زبانهای کهن ایرانی به عنوان بزرگترین و پرافتخارترین میراث فرهنگی

ایرانیان ارزش شناسانده شدن و به نمایش گزارده شدن دارند.

یک کتاب درسی با عنوان : "ماتیان زبان کهن و بومی ایرانی " همچون موزه ای

خواهد بود که در آن ایرانی به آسانی خواهد توانست با میراث کهن و غرور آمیز

خود در آن دیدار کند.این میراث در صورت عرضه و آموزش در مدارس

همچون لنگری ماندگاری زبان فارسی را تضمین و پشتیبانی خواهد

کرد ونیاز به زور زدن فرهنگستان نیم بند زبان فارسی نخواهد بود.

در وضعیت کنونی با جریان دو رویکرد متضاد در سیستم آموزشی

عملاْ ذهن ایرانی به بازی گرفته شده است. زیرا از یک سو

ذهن ایرانیان را با زبانهای بیگانه آشنا و معتاد می سازند و

از سوی دیگر با واژه گزینی فرهنگستان می خواهند ایرانیان را ترک

اعتیاد به زبان بیگانه بدهند و جلو واژه های بیگانه را بگیرند. این

حماقت بزرگ آموزشی است. برای پیکار با همه زبانهای بیگانه

بایستی ذهن ایرانی را در برابر زبانهای بیگانه ، بيگانه كرد.

تنها با بيگانه كردن ايرانيان با زبانهاي بيگانه مي توان زبان فارسي را

نگاهداري كرد. ايراني نمي داند چرا به جاي اس ام اس sms بايد بگويد

پيامك؟ اصلاً زبانش  نمي چرخد زيرا آموزش نديده و هدفي نمي شناسد.

فقط فرهنگستانداران مي دانند. با اندكي آموزش همه ايرانيان خواهند دانست.

باور كنيد در مدارس براي ديدن چند واژه باستاني يا شناختن الفباي كهن ايراني

له له مي زديم و چيزي به ما نميماسيد. و جالب اين است كه دانش آموزان

رشته هاي رياضي فيزيك و تجربي بيشتر از علوم انساني مشتاق

اين گونه دروس بودند. پس شايسته و خواهسته هست كه اين زبانهاي

كهن در قالب يك كتاب درسي مهم آموزش داده شود. زيرا زبانهاي

باستاني ايران براي زبان فارسي همچون زبان لاتين هستند براي زبانهاي

اروپايي. و وجود اين كتاب ( ماتيان) در مدارس افزون بر يك تنوع

وسيله اي خواهد بود براي آشنايي دانش آموزان با واژه سازي و تركيب

پيشوند و پسوند در زبانهاي باستاني كه خود به عنوان يك تمرين با آن

ممارست پيدا كرده و با زبانهاي پهلوي ، هخامنشي ، اوستايي، آشنا شود.

برخلاف آنچه برخی استادان و تحصیلکردگان دانشگاهی تصور و القا

می کنند زبانهای کهن ایرانی نمرده و همچنان در گویشهای بومی و

محلی ایران زنده و به حیات خود ادامه می دهند. و آشنایی با واژگان

 زبانهای بومی به حفظ و نیروبخشی زبان فارسی یاری خواهد رساند

در ضمن آموزش قرآن به دانش آموزان می تواند محدود به آموزش

مکتب خانه ای قرآن در مدارس بشود و نیازی به وجود کتاب

درسی عربی و آموزش عمقی زبان عربی نیست زیرا در وضعیت

کنونی آموزش کتاب عربی و تحمیل سوراخ سنبه های زبان عربی

و آموزش حوزوی زبان عربی در مدارس هیچ لزومی ندارد. و

خارج از حد نیاز برای آموزش قرآن خوانی به دانش آموزان صورت

می گیرد. دانش آموز می تواند به سبک مکتبخانه های قدیم توانایی روخوانی

قرآن را به سادگی فراگرفته و برای نیاز به معنا می تواند به ترجمه

قرآن مراجعه کند و آموزش مبتدا و خبر و مرفوع و تنوین و ادغام و

....هیچ لزومی ندارد. و گره زدن سرنوشت زبان فارسی به مذهب

و سلیقه های مذهبیون پیامدی ندارد جز مرگ زبان فارسی!

***

در زیر نمونه ای از یک متن کوتاه پهلوی به نام

"داروی خرسندی "، از مقاله ای با نام " نگاهی دیگر به داروی خرسندی"

نوشته دکتر کتایون مزداپور ،چاپ شده در مجله بین المللی نامه ایران و باستان ،

 به طور اسكن شده آورده مي شود تا با يكي از

خطوط باستاني ايران آشنا شده و سپس با تلفظ واژگان كهن  به خط انگليسي و

با ترجمه فارسي به همراه افزوده هاي پيشنهادي استاد محترم در درون []

با این متن کهن که جای آن در کتب فارسی  خالی می باشد بیشتر آشنا شوید:

 

 

pad nām  yazadān

 

1-dārūg ī hunsandīh pad čiš ī čārēg nē, baxt ēstēd; ud ān-iz ī čārēg, darmān āsānīh ēn dahēd:

2- dārūg ē bawēd, ē(d) dram sang: menišnīg āmēxtan, dānišnīgīhā šnāxtan hunsandīh, dāng-ē sang;

3- ud ka ēn nē kunēm, čē kunēm, dāng-ē;

4- az  im-rōz tā fradāg weh šāyēd būdan, dāng-ē sang;

5- ma agar az ēn wattar šāyēd būdan, dāng-ē  sang;

6- pad ēn ī mad ēstēd, hunsand budan, man āsāntar,

 dāng-ē sang;

7- ud  ka hunsand nē bawēm , pad kār nē weh , man dušxwārtar, dāng-ē sang.

8- ēn dārūgīhā andar hāwan ī škēbāgīh kardan, pad

 hāwan-dastag ī niyāyišnīh kōstan ud pad parnēgān ī bīdwarīh wēxtan ud har rōz, abēr bāmdād dō kafčag, pad kafčag ī abestān yazadān ō dahān abgandan ud āb ī čē šāyēd kardan, az pas xwardan. pan abē-gumāhīhā hunsand būdan: čē, pad tan ud ruwān abēr sūdēmandtar!

 fraĵaft.

 

 

به نام يزدان

1- داروي خرسندي براي ‌‌] آن[   چيز كه آن راچاره ني. بخشيده ]و مقّدر و مختصّ[ شده است؛ و نيز درمانِ آن را كه چاره ]هست[، آساني] و سهولت[ اين (= داروي خرسندي) دهد:

2- ]دستورِ ساختنِ[ دارو اين باشد  ]به وزنِ[ يك دِرمسـَنگ: به منش آميختن ]و[ از روي دانش شناختنِ خرسندي، يك دانگِ سنگ؛

3- و اگر اين نكنم ]و خرسند نباشم[، چه كنم، دانگي؛

4- از امروز تا فردا ]كارها[ بهتر تواند بودن ]و شايد بهتر شود[، يك دانگ سنگ؛

5- مگر از اين ]هم[ بتّر تواند بودن ‍] بتّر هم مي توانست باشد[، يك دانگ سنگ؛

6- در اين (= واقعه) كه ]پيش[ آمده است، خرسند بودن براي من آسانتر ]است[، يك دانگ سنگ؛

7- و اگر خرسند نباشم، براي كار بهتر نيست، ]ولي[ مرا دشوارتر ]است[، يك دانگ سنگ.

8- اين داروها را اندر هاون شكيبايي بايد كردن، با دسته هاونِِِ نيايش بايد كوبيدن و با پرنيانِ صبوري بايد بيختن و هر روز، مرتباٌ ]و درست در‍[ بامداد، دو كفچه، با كفچة توكّل بر يزدان، به دهان بايد افكندن و آبِ چه شايد ]و چه مي توان[ كردن، از پس  ]آن [ بايد خوردن. پس،

 ] بيمارِ ناخرسندي [بي گمان خرسند خواهد شد: چه،]داروي خرسندي [براي تن و روان بسي سودمندتر] و بي نهايت نافع است [!

فرجاميد.

از اینترنت :

حسنک کجایي

گاو ما ما می کرد
گوسفند بع بع می کرد
سگ واق واق می کرد
و همه با هم فریاد می زدند حسنک کجایی

شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود.حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می کند.او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند.


موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند.
دیروز که حسنک با کبری چت می کرد .کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند چون او با پتروس چت می کرد.پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت می کرد.پتروس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چت کرده بود.او نمی دانست که سد تا چند لحظه ی دیگر می شکند.پتروس در حال چت کردن غرق شد.
برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما کوه روی ریل ریزش کرده بود .ریزعلی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت .ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد .ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد .کبری و مسافران قطار مردند.
اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل همیشه سوت و کور بود .الان چند سالی است که کوکب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ی مهمان ندارد.او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند.
او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد
او کلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد.
او آخرین بار که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد به همین دلیل است که دیکر در کتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 15:41  توسط کاوه آهنگر  | 

 

تحریف بنیاده های ملی با براده های قومی: !

 

قومیت مستولیزه = ملیت یوگسلاویزه

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 14:2  توسط کاوه آهنگر  |