|
|
|
|
|
تحریف گاز سسسه: نماینده کاشمری مجلسسس شورای اسسسلامی گفته : لوله گاز کاشمر ۱۲ اینچه در حالی که شهرهای اطراف و اکناف کاشمر ۲۴ اینچه و گاز کاشمر را می کشند. چون لوله گاز کاشمر ضعیفه . یعنی لوله گاز کاشمر هم باید ۲۴ اینچ می بود. در حال حاضر این لوله نسبت به جمعیت کاشمر و خلیل آباد و بردسکن کشش ندارد و ضعیف است. دیدگاه کاوه : کی لوله گشادکنها می یان؟ ‹‹ ما كه از سـِسسرما دَرِم دِسسسکـَلـَه دِندو مِنـِم. ›› ( براي كشف عبارت بالا به وبلاگ متل آباد كاشمر بـِرن) به نظر می رسد که همین گشاد و تنگی لوله ها در مرز ترکیه باعث افت فشار باشد. یعنی شاید لوله ترکیه گشادتر از لوله داخل ایران ساخته شده در نتیجه مکش ایجاد میکند و ... پس در تعبیه لوله صلح که قرار است به شبه قاره برود بهتر است نماینده های مجلسسس اسسسلامی حواسسسشان را جمع کنند تا لوله ایران گشادتر از لوله پاکسسستانیها بماند. تا از این ورهم کشش مکش درسسست نشود. و نیز بهتر است نمایندگان محترم ترتیبی بدهند که یک طرحی با رکود فوریت در مجلسسس به تصویب برسسسد که نام شرکت ملی گاز ایران به شرکت صادرات گاز صادراتی ایران تغییر نام بیابد! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 15:52 توسط کاوه آهنگر
|
|
||
|
|
|
|
|
تحریف گاز ۲: مستند۲: دایناسورهای اقتصادی:
« بگوز تا گرم بشي» مرد به بچه هاش مي گفت : بچه ها زير لحاف بگوزيد تا گرم بشيد. يكي از بچه ها گفت : پدر ! گفتي بي تربيتي نكنيم مگه گوزيدن كار بدي نيست؟ مرد گفت : نه جانم تا حالا بد بود، از اين به بعد بايد گوزيد!به همه چيز بايد گوزيد! اگه نگوزي ، ديگران بهت مي گوزند! بچه پرسيد: چطوري به آدم مي گوزند پدر؟ مرد گفت : اگر نگوزي سرما مي خوري و من بايد ببرمت دكتر و آنوقت نوبت دكتر كه حسابي نا حساب به من بگوزد! پس بگوز تا گرم بشي ! لحافت گرم بشه ! اتاق گرم بشه! تا دكتر نتونه بگوزه! بچه گفت : پدر! خوب گوز بو مي ده ! مرد گفت : خوب بو بده ! مگه گاز كه تا پيش از برف تو لوله ها بود ، بو نمي داد؟ اون هم بو مي داد! چون چس بدبوي دايناسور بود! خدا اونو زيرزمين انبار كرده بود تا يك روز ما بسوزونيم و سرما نخوريم. ! ولي حالا صاحاب پيدا كرده و همه جا را با اون گوز كشي كرده اند. ! بچه گفت : دايناسورها مگه نمرده اند پدر؟ مرد گفت : نه ! هنوزچندتایی شون زنده اند و این ميراثخورها دارند ارث اجدادشون را به متر و كيلو و دلار هم صادر مي كنند ! پس بگوز تا گرم بشي! بچه گفت : پدر! به جاي بگوز بگين بگاز ! تا بي تربيتي نباشه! مرد گفت : آها ، قربون بچه ام برم اين شد! همه تان با هم بگازين. هم به لحاف بگازين هم به ريش هر چه گوز دزد گوزبندي است. ! قربون گازاتون برم. « رويداده نگار : كاوه آهنگر » |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 14:41 توسط کاوه آهنگر
|
|
||
|
|
|
|
|
آنان که گاز را به نظر دلار کنند آیا شود که گوشه چشمی به اجاق ما کنند؟ سروده سرما: کاوه آهنگر ‹ حافظ سرماخورده › گاز هم حق مسلم ماست!
تحريف گاز۱: «يك تن دارد ميميرد» آي آدمها ! يك تن اينجا دارد ميميرد يك تن اينجا دارد چهل و چهار بار مي ميرد يك تن چند چهل و چهار دارد مي ميرد! يك تن در ساحل گاز بي گاز مي ميرد! آي آدمها! كه در كنار شيرهاي گاز بي خيال مي خنديد، بچه با سرما مي ميرد! در ميان هم شرق گاز و هم غرب گاز هم بي گاز مي ميرد! يك تن در كنار يك تن ها در ميان شمال و هم جنوب گاز بي آتش گاز مي ميرد! و شما سرمست از لوله هاي پر گاز مي خنديد! آي آدمها كه در كنار شيرهاي گاز، گرم از آتش ناز، آتش آن يك تن و آن بچه را مي دزديد! او گاز مي خواهد چون بي گاز مي ميرد! آي آدمها يك تن دارد اينجا بي گاز مي سيرد! و تو اي گاز فروش از صرفه جويي شعر مي بافي! او دارد در كنار اجاق سرد، بي صرف گاز مي ميرد! از لوله هاي خالي از گاز مي ميرد! تا از او بهتران خندند به ريش آنکه دارد بدساز می میرد! يك نفر گرم از گاز مي ميرد يك نفر يخ از گاز مي ميرد! آي آدمها! اي صاحبان لوله هاي آكنده از گاز و يورو !! اين يره ها از لوله هاي خالي از گاز مي ميرند! يك تن بي گاز مي ميرد يك تن در ساحل گاز مي ميرد يك تن در ساحل گاز بي گاز مي ميرد. «چكامه سرا : كاوه آهنگر» مستند ۱ : «خرید امتیاز لوله های خالی!»: پول داديم امتياز گوز خريديم ولي به ما نرسيد: روزي كه كم بود يا بهتربگويم نبود كپسول گاز مجبورمان كرد امتياز گاز بخريم شركت ملي گاز! فيش نوشت 80000 تومان گفت بريز اين را به بانك اي غلمان! پرسيدم اي عزيزتر از جان اين براي چيست؟ مگر شركت شما ملي نيست ؟ گفتند جان تو صدجان! فردا زمستان كه پاي بخاري لم بدهي و كونت را از هوا بكني خواهي فهميد كه اين پولي نيست گفتيم باشد فرض مي كنيم باج ملي بودنمان را هم مي دهيم ولي بازهم دست بردار نبودند و اصل فيش بانكي كه متعلق به پرداخت كننده بود نيز مي خواستند در حاليكه فيش متعلق به صاحب حساب را در اختيارشان نهاده بودم گفتم اين فيش كه مال من است گفتند بدرد تو نمي خورد براي پرونده لازم داريم گفتم خوب بدهيد برايتان كپي بگيرم گفتند كپي بدرد نمي خورد گفتم فردا از عاقبتش بخير كند فيش بانكي مرا مي ستانيد آنوقت چگونه گاز مليتان را خواهيد داد. ... 300000 تومان ديگر هم براي گازكشي قرض كرديم كه كاش نمي كرديم و جاش نفت چرب مي خريديم وتا منت از حاتم گوزكش نكشيم. هشتاد هزار تومان هم بخاري گوزي خريديم . همه به ما تبريك گفتند كه پانصد هزار تومان زيربهره اسلامي و غير اسلامي رفتيم! تا از شكم زديم و قسط نا مسلمان و بدتر از نامسلمان را داديم تا زمستان شد و برف از آسمان افتاد. پاي بخاري نشستيم و كون از هوا نكرده كه بخاري پت كرده و بي بخار شد تف به گور هر چه بي بخار تازه به دوران رسيده نوكيسه اي است. گفتند كه فشار گاز افتاده گفتيم نه! فشار ريال افتاده و فشار دلار از يورو ايستاده. پس ِ گوزدانهاي شل شده : سالها پيش يك افغاني (كه مجبور به آموزش نظامي ... و سپس اعزام اجباري به ... بود) مي گفت : خداوِرِستی دِ افغانستان كه بودِم ناس خود به كف دست خود ميزان مِكـِردِم و به دهَن خود پرتو مِكـِردِم و تا پـِرچان مِكـِردِم از قندهار به هرات مِرِخت دِ ايران كه آمدِم ناس خود پـِرچان مـِنـِم دِ يـِخـَن خود مـِريزِم. زن پدر خاندانشان گايدم ! كه ناسي از ما را هم شل كردند. يك افغاني ديگر هم مي گفت : دِ افغانستان كه بودِم تفنگ خود به دوش مِگـِرفتـِم و دِ پس كوهي حركت مِكـِردِم دِ ايران عسكري كه آمَدِم ما را به چارديفالي كردند خداورستي دِ افغانستان كه بودِم غذاهاي بي كاپور مُخُردِم نرك از ما واويلا هميطو حركت مِكِرد به ايران عسكري كه آمدم غذاهاي باكاپور ميدن نرك از ما به پسِ گوزدان ما چسبيده! |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 15:41 توسط کاوه آهنگر
|
|
||